پناه فیلمنقدهای منتقدین جهانی :

نقد فیلم سینمایی " چراغی در مه"

به نقل از : ورایتی

نقد : راسل ادواردز

در پی نمایش فیلم سینمایی «چراغی در مه» در بخش «جریان‌های نو» در جشنوارة پوسان کره جنوبی منتقدین دو نشریۀ معتبر "ورایتی" و "هالیوود ریپورتر" نقد ستایش آمیزی بر این فیلم نوشتند. در تاریخ 7 اکتبر 2008 در نشریة "ورایتی" آمده است : «چراغی در مه» اثری هنرمندانه و کاملا شاعرانه است. فیلمی منحصر به ‌فرد و به شدت تأثیرگذار که یقیناً در میان بهترین فیلم‌های سینمای ایران جای دارد. پناه‌ برخدا رضایی با طراحی بی‌نقص و نگاه عکاسانه، یک شاهکار ناب و بدیع خلق کرده است. از نظر طرح داستان، فیلمنامة پناه‌برخدا رضایی کاملاً مینی‌مال است. کارگردانی اثر، دقت و ظرافتی شبیه اذان مسلمانان دارد و در اجرا، جلوه‌ای به شدت انسان‌گرایانه پیدا می‌کند. تک‌تک پلان‌های فیلم با زیبایی شناسی کاملی ساخته شده‌اند و با ارتباطی نظام‌مند، از نمایی به نمای دیگر ترکیب شده و تسلط فروتنانه و بی‌نظیر رضایی بر سینما را به تصویر می‌کشند .پلان‌هایی که آثار نقاشانی چون "ویلیام ترنر" و "جان کنستابل" را در ذهن تداعی می‌کنند. مکمل این تصاویر نیز باند صدایی است که با وسواسی تمام و اجزایی بی‌پایان به تصاویر زینت می‌بخشند. اجزایی همچون زنگ دوچرخه‌ها، آوای قطارهای دوردست و قدم‌هایی محجوب، زیبایی اثر را دو چندان می‌کند.

DSC_0421 [640x480]

نقد فیلم سینمایی " چراغی در مه"

به نقل از : هالیوود ریپورتر

نقد: الیزابت کر

"هالیوود ریپورتر" نیز در تاریخ 8 اکتبر 2008 این فیلم را چنین توصیف کرده است :"چراغی در مه" یک مثال کامل و بی‌نقص از فیلمسازی تصویرگرا و یک اثر لطیف و شاعرانه است که با سلیقة هر بیننده‌ای سازگار نخواهد بود.

ئن

نقد فیلم سینمایی " چراغی در مه"

به نقل از : جشنواره کپنهاگ

نقد: منتقد سینمایی جشنواره کپنهاگ

در ادامۀ حضورهای بین المللی و موفق فیلم سینمایی"چراغی در مه" به کارگردانی پناه بر خدا رضایی، این فیلم در بخش مسابقۀ بین الملل جشنواره"کپنهاگ" دانمارک به رقابت با فیلم های مختلف جهان پرداخت. در گزارش منتقدین سینمایی جشنواره کپنهاگ در تاریخ 22 آوریل 2009 چنین آمده است : سینمای ایران از مینی مالیسم شخصی تمام و کمالی برخوردار است و بهترین شاهد این ادعا نیز ، پناه بر خدا رضایی است. سابقۀ وی در کارگردانی فیلم های کوتاه، او را در ساخت این فیلم شاعرانه و زیبا یاری نموده است. حضور ظریف و هنرمندانۀ رضایی را در هر صحنه‌ای می‌شود احساس کرد.چرا که او آگاهی حسی ای به نمایش می گذارد که هم در صداها و هم در تصاویر ابراز می‌گردد. در نهایت، نتیجه کار ساده، پربار و بسیار عمیق است . رضایی در راه تبدیل شدن به یک کارگردان بزرگ سینمای ایران نیست، او همین حالا نیز یک کارگردان بزرگ است.

DSC_0239-640x480

نقد فیلم سینمایی " چراغی در مه"

به نقل از : جشنواره ادینبورگ

نقد : منتقد سینمایی جشنواره ادینبورگ

"سوکوروف جدید ایرانی"

02-640x480

در ماه ژوئن 2009 منتقدین سینمایی جشنواره ادینبورگ درباره "چراغی در مه" چنین نوشتند :

"سوکوروف جدید ایرانی"

پرتره زیبا و مسحورکننده ای از یک بیوه و پدر ناتوانش، که به تنهایی بر حاشیه تپه ای مه گرفته زندگی می کنند و با تعمیر چراغ های نفتی و زغال درست کردن روزگار می گذرانند. ساختار باشکوه فیلم و بازی های قدرتمند و البته خاموشِ بازیگران، آرام آرام ما را در جهان ساده و حزن انگیز زن بیوه احاطه می کنند. فیلم اول بی نظیر رضایی، با ضرب آهنگ تامل برانگیز و فیلمبرداری به شیوه قاب های ماندگار نقاشی، و اولویت قائل شدن برای ساختار و طراحی فضا در مقایسه با محرک روایت، شاهکارهایی چون "طبیعت بی جان" سهراب شهید ثالث یا "مادر و پسر" الکساندر سوکوروف را یادآور می شود. همچون اثر ثالث، این فیلم نیز به کند و کاو در زندگی مردمانی در شرایط سخت اقتصادی می پردازد؛ مردمی که در خلائی از تعهد درونی خود به روزمرگی محصور شده اند.رضایی نیز همچون سوکوروف، داستانی مینی مال و به شدت شخصی از خلوص فرزندی را در قالبی از مناظر بی کران و سحرآمیز قرار می دهد؛ مناظری که لحظه به لحظه، همچون پرده ای درام انسانی پنهان شده در دل خود را می پوشانند. فیلم، تضاد آشکاری میان فضاهای بسته و فضای باز ایجاد می کند. فیلمبرداری هنرمندانه علی محمد قاسمی از مناظر، به زیبایی از ابر، مه و نماهای نیمه دیده شده تپه ها استفاده می کند تا حسی اسرارآمیز از بی کرانگی ایجاد کند. بر عکس، صحنه های بی نهایت شکیل داخلی، با بهره گیری از سایه روشن قوی و نوری گرم برای به تصویر کشیدن زن بیوه و پدر در میان سایه های عمیق خانه کوچکشان، نوعی باورپذیر از درون گرایی انسانی را بروز می دهند. این دو بدون کلام، و در میان صبر خاموش همسایگان مستاصل، به تعمیر چراغ ها مشغولند. این کار، و عشق دوجانبه، این دو را به گسستی خاموش می رساند. بدین روی، زندگی محقر آنها، جزیره ای از گرما را در میان عظمت سرد فراسویشان شکل می دهد. آنها در حکم "چراغ هایی در مه" هستند. رضایی، سناریوی به شدت فضادار و تامل برانگیز خود را با لحظه هایی از زیبایی نافذ و نمادگرایی غنی موکّد می سازد. یکی از این لحظات، دیدار زن بیوه و پدر از مسجد است. پرتوان طلایی آفتاب به شکل افقی از اتاق تاریک شده می گذرند، و تصاویری تاثیرگذار و عمیق خلق می کنند. بنابراین نورپردازی صحنه مسجد، استعاره ای موجز از تجربه معنوی کاراکترها در این دیدار، بدست می دهد. به این می گویند فیلمسازیِ موثر و به شدت باشکوه. این استفاده کاملا آگاهانه از نورپردازی کلاسیک و طراحی تصویر و قاب بندی، برای دستیابی به اهدافی عمیقا شاعرانه، از رضایی یک استعداد عظیم و نوظهوردر فیلمسازی ساخته است.

DSC_0551 [640x480]

نقد فیلم سینمایی " دختر … پدر … دختر "

به نقل از : جشنواره پوسان، پنجره ای به سینمای آسیا، 1391

نقد : رومن گوتک

پناه­ برخدا رضایی بخشی از جنبش مینی مالیست سینمای ایران است. قصه فیلم­ "دختر … پدر … دختر" در چشم­اندازهای برفی و بکر دوران کودکی­ فیلمساز، رخ می­دهند. شخصیت­های اصلی فیلم، خواهرانی هستند که به همراه پدر، ساکن سرزمینی چشم­نواز هستند؛ سرزمینی که رضایی هر نمای آن را با چنان جزئیاتی به تصویر می­کشد که گویی نه با یک فیلم، که با تصویری سه بعدی مملو از تصاویر هنری مواجه هستیم. دختر­ها پرنده شکار می­کنند، یکی از آنها به واسطه بیماری زمین­گیر شده، پدر به محلی­ها سوخت (نفت) می­فروشد، و تنها سرگرمی آنها نیز راننده کامیونی است که به آنها سر می­زند. در این میان بیننده، از دور شاهد جوانه زدن احساس میان یکی از خواهرها و راننده کامیون است. فیلم با ریتم حساب­شده­ ی خاص خود پیش می­رود و در آن شرایط روتین روزها، اگرچه یکنواخت و آرام، اما هماهنگ با جادویی نامحسوس به نظر می­رسد.

 

DDD [640x480]

این فیلم تاثیر بصری فوق­ العاده­ای بر جای می­گذارد که برداشت­هایی بسیار فراتر از طرح مینی مال و ظریف فیلم در مخاطب ایجاد می­کند. فیلم سینمایی "دختر … پدر … دختر" به گونه­ای نامعمول و تامل­برانگیز، متفاوت است. توجه موشکافانه رضایی به تصویر، فیلم را دارای کیفیت­های بصری بی­نظیری کرده که با اهداف و لحن روایی آن هماهنگی کامل دارند. این فیلم ، به زعم من یکی ازالهام ­بخش­ترین فیلمهای سال بود.

BBB-640x480

نقد فیلم سینمایی " دختر … مادر … دختر " به بهانه نمایش در گروه سینمایی هنر و تجربه

به نقل از : روزنامه سینمایی بانی فیلم، 19/1/1394

نقد : محمد حقیقت

 به تماشای شعر نشستن!

در سینمای امروز دنیا که اکثر سینماگران بیش از گذشته به سلیقه تماشاگر نزدیک شده اند، در این میان ساخت فیلمی چون " دختر … مادر … دختر " اثر پناه برخدا رضائی، جای ویژه ای می یابد. سازنده این اثر بدون هیچ باج دهی به تماشاگر، به یک بلوغ کاری نزدیک شده است. هر پلانی به خودی خود، با زیبائی نفس گیرش، آدمی را بی اختیار  به یاد شعر می اندازد، گوئی سازنده، تماشاگرش را به « دیدن شعر» دعوت می کند. تصویرها همچون  شعری هستند که نمی دانی کجا آنرا خوانده یا شنیده ای!پلان اول، با تصویردرشت مادری شروع می شود که  صورتی چروکیده، همچون دشتی خشک، شما را سحر می کند.  دربک گراند این تصویر،  بیابانی سوخته با زردی طلائی رنگ، گوئی تابلوئی است. با قلم موی « شاگال» که با دقت رنگ آمیزی شده است.

غ

این فرم کادربندی، هوشیاری کارگردان از یک طرف و دقت فیلمبردار( مهدی رضائی)، از سوی دیگر را می رساند که انگار این تصویر قرنها قبل گرفته شده است… اما لحظاتی چندان نمی گذرد که بیننده به دنیای امروز متصل می شود. صدای هواپیمائی در آسمان شنیده می شود و آنگاه، صدائی مردی با لحنی شاعرانه و محزون (با صدای احمد رضا احمدی- شاعر) به توصیف این صورت می پردازد. اولین کلام وی این است : « صورت زن، مجسمه ای سنگی شده است …..»در همین پلان در عمقی دوردست، نشانه ای از زمان امروز را کشف می کنیم.  صدای هواپیمائی که قبلا شنیده می شد،  تماشاگر را به خود می آورد و در انتهای پلان، رد شدن آرام هواپیما ئی دیده می شود و گذر زمان وموقعیت زمانی (عصر حاضر) را به تماشگر با نمادی هوشمندانه یاد آوری می کند، وگرنه می شد تصور کرد که این صحنه را قرنها پیش، نقاشی روی بوم خود کشیده بوده است!فیلمساز آنگاه به زندگی یک خانواده روستائی می پردازد که زنان بیشترین حضور را در آن دارند. مادربزرگی که زندگی اش در ریسیدن نخ خلاصه شده، تکرار زندگی و ملال آن را برملا می کند.  گذر زمان را از ورای رد شدن صدای ترن که هوشمندانه به کار گرفته شده، میتوان حس کرد، اما گوئی این زمان تکان نمی خورد! سازنده  زمان ایستا و زمان گذرا  را یک جا در اثرش به نمایش می گذارد.  بعدا  دختری مفلوج را می بینیم که گوئی به شکلی جاودانه دربستر بیماری، چشم انتظار چیزی است که شاید معجزه باشد. آیا خانواده اش  روزی وی را به مکانی دیگر، شهری که پیشرفت تکنولوژی در آنجاست، می برند تا وی در آنجا شفا یابد؟ اما تا بازگشت پدر، این دختراحتمالا باید انتظار بکشد.و اما مادرش ؛ در بیابانی گسترده، در حاشیه ریل راه آهن، به انتظار مردش نشسته که سالهاست رفته، و حالا او چشم در چشم بیابان دوخته. آیا امید تنها راه نجات است؟ این شاید تنها چیزی است که زن (مادر این دختر) بدان دلبسته. در این میان تماشاگراز یک سو با دیدن دش ها و مزارع، لذت بصری سرشاری را در خود مزه مزه میکند و از سوئی دیگر با شنیدن صدای گرم احمد رضا احمدی به داستان عاشقانه این زن گوش فرا می دهد، که قبلا چگونه با دلداده اش در روزگار جوانی در این دیار سرمی کرده اند.انتظار، باعت خوب نگاه کردن است، باعث اندیشیدن، تصور و تخیل کردن است. تماشا گر با دیدن پلان های ایستا، در مقابل یک سری تابلو از طبیعت قرار می گیرد و می تواند با حوصله، در ابعاد آنچه به وی هدیه شده، به جستجو بپردازد.اما چه می یابد؟کسی چیزی نمی بیند، مردی وجود ندارد، تخیلات و تصورات است که به جستجوی این دو دلداده در دشت اخرایی، با تک درخت هائی سرسبز،  که نشانه حیات اند، این داستان عاشقانه را شکل می بخشد! خورشید دمیده بر درختان صنوبر رقصان، نور بر زن می تابانده  که خود را درکنار نامزدش می یافته، و چه دلدادگی ها که نکرده بودند!…چه شد که مردش به سفری دور و دراز رفته… و او هنور منتظر است؟  – و حالا بعد از سالها،  از زن تنها دستانی استخوانی مانده، دستانی که با آن گیسوان دخترش را شانه می کند… و آنگاه روزها در حاشیه بیابانی منتهی به آبادی، در کنار ریل قطار،  در باد، در انتظار ایستاده است.در صحنه ای از فیلم، دختربیمار روی تخت همچنان دراز کشیده، مادرش درکنارش و مادر بزرگ در دیگر سوی اتاق که در حال نخ ریسی ابدی است  همگی جذب فیلمی هستند که از تلویزیون پخش می شود.  فیلمی که به وضوح یاد آور « طبیعت بیجان» ،  شاهکار سهراب شهید ثالث است و صحنه نخ کردن در سوزن این فیلم  توسط آن پیرزن را به یاد می آورد. ریتم  این فیلم همچون ریتم کار سهراب شهید ثالث و بدون شک ادای دینی از سوی پناه برخدا رضائی به آن فیلمساز کبیر است. از سوئی دیگر گاه حس و حال  فیلم و نحوه مونولوگ ها، فیلم « خانه سیاه است» اثر جاودانه فروغ فرخزاد، را به یاد می آورد.در این اثر پناه برخدا رضائی،  کار روی صدا ها، میزانسن ها، قاب بندی های تصویرها ، و غیره  همگی با دقت  و حوصله انتخاب شده  است و به همین دلیل، این فیلم دقت و حوصله تماشاگرش را هم می طلبد. این نوع سینما، که چیده مان خاص خودش را دارد،  در ظاهر کمی فرم گرا و مینی مالیستی بنظر می آید و  شخصیت هنری ویژه خود را دارد.این نوع سینما، از تماشاگر می طلبد که در اثر شرکت کند و با او راه بیاید. سینمائی است که روز به روز در اکران های سینمای جهان کمتر دیده می شود. چنین سینمائی نیاز به حمایت گسترده  از سوی  منتقدین و به ویژه تماشاگران شان  دارد تا مولفان آن بتوانند به ادامه ساخت آثاری متفاوت و غیرمتعارف ادامه دهند.

41 [640x480]

نقد فیلم سینمایی " دختر… مادر… دختر"

به نقل از : جشنواره فیلم فجر، 1392

نقد : رسول نظرزاده ، کد خبر : A238218 ، زمان مخابره : سه شنبه 22/11/1392

عبور از تصاویر شمایل نگارانه مشاهده گرانه به تصاویر چند لایه ترکیبی

در میان فیلم های بخش اصلی جشنواره با زرق و برق و سرمایه های باد آورده و هیاهوی ستاره هایش ، فیلم «دختر… مادر… دختر» از پناه برخدا رضایی در بخش" نوعی تجربه" با نگاهی متفاوت و نماهایی طولانی و ثابت، به کلی انگار از دنیایی دیگر سخن می گوید. دنیای انسان های فراموش شده و جغرافیای به چشم نیامده که انگار چشم هیچ دوربینی به فضاهای آن نزدیک نشده است. به شب ها و روزها و بیابان ها و درخت های خلوتش و قطارهایی که چون جسمی مرده از کنار آن عبور می کنند. به آدم های دور و جدا مانده و خسته اش که به خط افق خیره مانده اند و آن سوی بادها به خلائی گسترده چشم دوخته اند.چشم دوربین – با نماهای لانگ شات و دورش در این فیلم نه در پی نگاه اگزوتیک و سیاه نمایی برجسته سازی شده که بیشتر در پی تصادم و چندصدایی تصاویر با واژه های شاعرانه (با صدای احمدرضا احمدی) است. در فیلم «دختر… مادر… دختر» دیگر نه از شخصیت پردازی خبری است نه از داستان. نه از مردم روستا و جامعه شناسی آن و نه حتی از آدم های جاندارش. بیشتر انگار با تصاویر شمایل نگارانه و عکاسیک روبرو هستیم. شمایل چند آدم با یک نگاه ممتد و تهی که اغلب در گوشه یا میانه تصویر به دوربین چشم مخاطب چشم دوخته اند.

2 [640x480]

گاه دیگر با دیگر اشیاء فرقی ندارند و همچون دیگر اشیا شکلی ثابت و بی حرکت دارند و در جای خود فیکس مانده اند. انگار دیگر آرزو و رویایی ندارند و به زنده ماندن بی رویا خو کرده اند. انتظارشان برای آمدن مردی که بتواند تغییری در زندگی شان ایجاد کند عبث بوده و عبث باقی می ماند. اما در این لب فرو بستن مرده وار و بی زبانی گسترده – انگار هنوز به دنیای واژگان گام ننهاده اند. آنچه بیش از هر چیز در چهره ها بیداد می کند اثر سالها باد و سالها آفتاب برهنه و سالها جغرافیای سخت و کار زیاد در سکوت بر روی پوست شان و پرتره صورت ها و نگاه مرده و ثابتشان با پس زمینه ای بدوی است. انگار آنها با طبیعت خشن و سخت کوهستانی یکی شده اند و با سهم اندک خود از بادها و کوه ها و نیز « فراموشی »کنار آمده اند. واژه ها و صدای احمد رضا احمدی نیز انگار بیشتر بر مبنای این فضا، واژه ساخته اند.

7 [640x480]

 

چند ویژگی مهم فیلم چنین است :

ارتباط واژه های شاعرانه و تصاویر عکاسیک

واژه ها یا صدای راوی ( صدای احمد رضا احمدی با شکلی آشکارا شاعرانه ) درفیلم «دختر – مادر – دختر» گاه درباره رابطه شخص درون تصویر با اشیاء یا وسایل وآنچه در زمان گذشته رخ داده سخن می گویند مانند وقتی در باره درخت هایی که در جوانی زن و مرد نهالی بیش نبودند سخن می گوید . گاه درباره خاطره و ذهنیت آدم ها سخن می گوید و از ارتباط درونی که در تصویر نیست سخن می رانند مانند وقتی دارد از شباهت زن با درخت خشک شده یا رابطه تکانه های پرده در باد و بیماری دختر سخن می رانند. در این بخش ها است که از تلاقی تصاویر که فقط جنبه عکاسی و مشاهده گر ندارند و آنچه واژه ها می سازند منشوری چند وجهی وشاعرانه در فضای فیلم به وجود می آید که ذهن و دریافت مخاطب را با خود درگیر می کنند.

دئ

عبور از تصاویرشمایل نگارانه مشاهده گر به تصاویر چند لایه ترکیبی

حرکت فیلم در پی عبور از تصاویر شمایل نگارانه و واژه های تکرار شونده به تصاویر و واژه های چند لایه، که خود نیز یابنده است، تبدیل می شود. مخاطب در این بخش دیگر مصرف کننده و برده تصاویر نیست بلکه پرده سینما تصاویر و واژه ها را می سازد و به صورت حضوری مشارکت کننده و سازنده در فیلم بدل می شود. کنش اصلی در این هنگام دیگر نه فقط ورق زدن عکس های فیلم از سرزمینی دور است، که بیشتر در درون مخاطب رخ می دهد و او را با خود همراه می سازد. ضرباهنگ و تضاد درون و بیرون تصاویر و واژه ها با هم تلاقی می کنند و آنها را از حالت مرده خارج می سازند. چشم سومی که در درون ذهن مخاطب شکل می گیرد. داستانی هم به طور مشخص روایت نمی شود. اگر اشاره های اندک راوی نباشد متوجه «مرگ مادر بزرگ» و « مهاجرت پسر خانواده به شهر» و … نمی شویم. حذف هر یک تنها در نبود آنها در تصویر القا می شود. نشانه ای از قبر مادر بزرگ یا کوچ پسر و دغدغه هایش دیده نمی شود. انگار همه چیز بیرون از قاب در حال رخ دادن است و در تصاویر تغییر اساسی ایجاد نمی شود. مانند تمام آن سال ها که دراین جغرافیای عادت شده گذشته و در زندگی آدم هایش تغییری ایجاد نکرده است.

10 [640x480]

خروج از احساسات گرایی

کلام راوی اگر چه لطافت و ارتباط تازه ای را به وجود می آورد اما در تصاویر احساسات گرایی به چشم نمی خورد. زمین سخت وجغرافیای کوهستانی و آدم های خسته با چهره های ثابت بی احساس بدوی و رنگ های مرده و خاکستری و اخرایی و زرد و سکوت ممتد آدم هایی که با هم سخن نمی گویند اجازه شاعرانگی رمانتیک را از فیلم می گیرد. هیچ احساس عاشقانه و خنده غریزی و حتی طبیعت باغ ها و فصل ها به چشم نمی خورد. بیشتر انگار با آخر دنیا و بن بست روبرو هستیم. حتی افسردگی چندان در چهره ها پیدا نیست. بیشتر سختی گذر ایام وسرخوردگی نوعی از زندگی کم بها شده دیده می شود. درخت ها و میوه ها و فصل ها هم مهربان به نظر نمی رسند و قاب ها بیشتر با فضای تهی و لانگ شات یا اکستریم لانگ شات همراه هستند. حیوانات یا کودکان و مدرسه و بهداری و پاسگاه و …. دیده نمی شود. انگار در زمانی ایستا وثابت و همیشگی به سر می بریم که زمین و آسمان نیز با آدم هایش قهر کرده است.

8 [640x480]

نقد فیلم سینمایی " گهواره ای برای مادر "

به نقل از : جشنواره فیلم فجر، 1391

کد خبر : 37835 ، زمان مخابره : 17/11/1391

" گهواره ای برای مادر " رکوردار سیمرغ بخش بین الملل سینمای سعادت سی و یکمین جشنواره بین المللی فجر شد." سیمرغ بلورین را دریافت کرد.گهواره ای برای مادر" سیمرغ بلورین بهترین بازیگر زن سینمای ایران را تصاحب کرد. در بخش بهترین دستاورد فنی و هنری "محمد احمدی" برای فیلم "گهواره ای برای مادر" اهدا شد. الهام حمیدی نیز به خاطر بازی در فیلم "گهواره ای برای مادر" در بخش بین الملل جشنواره سی ویکم مسابقه سینمای سعادت حضور داشت و موفق به دریافت سه سیمرغ بلورین شد. سیمرغ بلورین بهترین کارگردانی به "پناه برخدا رضایی" برای فیلم "گهواره ای برای مادر"

DAS [640x480]

 نقد فیلم سینمایی " گهواره ای برای مادر "

به نقل از : جشنواره فیلم فجر، 1391

نقد: سروش ممدوحی، چهارشنبه 18 بهمن 1391

" اولین فیلم سینمایی تاریخ سینمای ایران در رابطه با یک بانوی طلبه " 

" گهواره‌ای برای مادر " در رابطه با یک بانوی طلبه‌ است و موضوعی اجتماعی و معنا‌گر دارد. این فیلم روابط انسانی میان مادر و دختر را به خوبی روایت می‌کند. مهمترین دغدغه فیلم ساز با  الهام گرفتن از کتاب مقدس قرآن کریم و پرداختن به مسائل اخلاقی در این اثر دنبال می‌شود. این فیلم با درامی اجتماعی و مضمونی معناگرا، در فضایی شهری برای اولین بار در تاریخ سینمای ایران به زندگی یک بانوی طلبه می‌پردازد. نرگس، دختر جوانی است که ادبیات روسی را در دانشگاه مسکو به اتمام رسانده است و اینک در کسوت بانویی طلبه درس می‌خواند و قرار است برای تدریس به دانشجویانی که تازه مسلمان شده‌اند به روسیه بازگردد اما …

بازیگران : الهام حمیدی، چکامه چمن ماه، ملیحه نیکجومند، افسر اسدی، غزل صارمی، مهران رجبی، باحضور امیر آقایی.کارگردان : پناه برخدا رضایی. فیلمنامه: حسین مهکام (بر اساس طرحی از پناه برخدا رضایی). مدیر فیلم‌برداری: محمد احمدی. تدوین: مستانه مهاجر. موسیقی: پیمان یزدانیان. طراح چهره‌پردازی: مهرداد میرکیانی. صدابردار: عباس رستگارپور. صدا گذار: امیرحسین قاسمی. طراح صحنه و لباس: بابک کریمی طاری. مدیرتولید: عباس کلانتری. برنامه‌ریز و دستیار اول کارگردان: روزبه سجادی حسینی. نورپرداز: عبادالله به افروز. دستیار اول فیلمبردار: ابراهیم اشرفی. عکاس: مسعود اشتری. تصویر بردار پشت‌صحنه: مهدی رضایی./ سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهرانتهیه کنندگان: پناه برخدا رضایی ، محمد احمدی

PanahFilm (29) [640x480]

نقد فیلم سینمایی " گهواره ای برای مادر "

به نقل از : خبرگزاری خانه ملت

نقد: مجتبی رحماندوست، 23 اسفند 1391

گهواره ای برای مادر" فیلمی نجیب و مطابق باارزش های والای انسانی عضو کمیسیون اجتماعی مجلس، طی یادداشتی، فیلم " گهواره ای برای مادر " را فیلمی نجیب، خانوادگی و مطابق با ارزش‌های والای انسانی دانست که بیننده را به فطرت خود بازمی‌گرداند. به گزارش خبرگزاری خانه ملت، عضو کمیسیون اجتماعی مجلس، یادداشتی درباره فیلم" گهواره‌ای برای مادر" نوشته که متن آن به شرح ذیل است: خدا را شکر می‌کنم که پس از مدت‌ها چشمم به یک فیلم ارزشمند روشن شد. فیلمی خوش ساخت با میزانسن‌های جذاب و حساب شده با ریتمی مناسب، آرامش بخش و احیاگر فضای ذهنی سال‌های اول انقلاب. فیلمی طبیعی، دلی و انسانی که بیننده را به فطرت خودش بازمی‌گرداند، فیلمی نجیب و ارزشمند که جای دیدن دارد. تاکنون مشکل این بوده که خیلی فیلم‌ها را نمی‌شود، همراه خانواده دید و این فیلم، فیلمی است که همراه خانواده دیدن آن توصیه می‌شود. فیلمی با سوژه‌ای انسانی و بین‌المللی، سوژه‌ای که در هر مکتب و مرامی ارزشمند است، یعنی سوژه مادر. فیلمی که برای اولین بار نماز در آن جایگاه ویژه‌ای دارد و دغدغه مهم انتخاب پرستار برای مادر است. در این فیلم بازیگر نقش اول که الهام حمیدی است، بازی خوب و متناسب با محتوای فیلم ارائه می‌دهد و با حضورش در فیلم در نقش خانم تحصیلکرده‌ای در روسیه که بعد از آن وارد آموزش‌های حوزوی شده است، زمینه طرح موضوعی به نام حوزه علمیه خواهران را با تصاویر و فضاهای زیبا و مناسب فراهم کرده است. من به کارگردان تیزهوش و زمان شناس این فیلم دیدنی برادرم آقای پناه برخدا رضایی تبریک می‌گویم و کارگردانی " گهواره‌ای برای مادر" را می ستایم.

Gahvaree-baraye-madare-panahfilm

نقد فیلم سینمایی " گهواره ای برای مادر "

به نقل از : جشنواره فیلم فجر، 1391

کد خبر : ۲۲۶۲۲۴ ، تاریخ مخابره : ۱۳۹۱/۱۱/۱۵

 « گهواره‌ای برای مادر » ؛ راهی از میانه عقل و عشق! گروه فرهنگی «خبرگزاری دانشجو» ؛ «گهواره‌ای برای مادر» اثر پناه بر خدا رضایی، یکی از فیلم‌های برجسته و تأمل برانگیز این دوره از جشنواره فیلم فجر است. این فیلم از جهتی «برجسته» و از جهتی دیگر «تأمل برانگیز» است؛ عبور از قصه‌ها و ایده‌های تکراری و آپارتمانی و نخ نما که طی این سال‌ها در سینمای ایران به یک بیماری مسری تبدیل شده و توجه و تمرکز بر یک موقعیت و قصه و ایده نو و بدیع و گسترش دادن آن در فضای طلبگی که باعث برجستگی و تمایز این فیلم از سایر آثار سینمایی ایران گردیده است. ارزندگی فیلم‌ هم در وجه انسان‌دوستانه و عاشقانه و پایبندی به اخلاق و حرکت در مدار انسان و شرافت‌های اوست که در این فیلم، محور و معیار است. فیلم «گهواره‌ای برای مادر» اثر پناه بر خدا رضایی را می‌توان یکی از عرضه‌های معنوی سینمای ایران در سال جدیدش دانست که مخاطب را با یکی از جدی‌ترین و در عین حال در دسترس ترین موقعیت‌ها و مواضع زندگی‌اش روبرو می‌کند. «حرمت مادر» … فیلم با بیانی نرم و آرام و جلوه های بصری چشم‌نواز و آرامش بخش، موقعیتی را فراهم می‌سازد تا مخاطب بتواند از منظر و دریچه‌ای دیگر به زندگی و مفاهیم و امتحان‌هایش بنگرد و نگاهی نو به مقولاتی همچون وظیفه و رسالت خویش در حیات معنوی‌اش داشته باشد.فیلم پناه برخدا رضایی، بی تردید یکی از آثار قابل توجه و شایسته ستایش در عرصه فیلم‌های معناگرا و حقیقت‌گرا به معنای اصیل و واقعی کلمه است؛ فیلمی به پاس تمام مهربانی‌های تمام مادران دنیا، فیلمی شایسته تقدیر!

 

نقد فیلم سینمایی " گهواره ای برای مادر "

به نقل از : سینما و تئاتر ، ايران نيوز 24

کد خبر : 8600 ، زمان انتشار: ۱۳۹۱/۱۱/۲۹

" تقدیس مادر به روایت سینما " پناه بر خدا رضایی با فیلم سینمایی گهواره ای برای مادر در جشنواره سی و یکم توجه بسیاری از اهالی سینما را به خود جلب کرد. این فیلم که با مضمونی تازه و بدیع به تقدیس جایگاه والای مادر در فرهنگ ایرانی و اسلامی می پردازد، به لطف داستان جذاب و زیباییهای بصری خود توجه مخاطبین و کارشناسان سینمای ایران را به خود جلب کرد.

CXZZ [640x480]

  نگاه تربیتی فیلم گهواره‎ای برای مادر "

از چند لحاظ نگاه عمیق تربیتی میتوان به فیلم داشت؛ به قید کشیدن مفاهیم و آموزه‌های «تربیت دینی» در قالب فیلم‌نامه نویسی و ارائه یک محصول سینمایی از سختی خاصی برخوردار است که تعهد و دردمندی هنرمند مؤمن، که ریشه در ملکوت وی دارد، همراه با تاییدات الهی او را موفق به ساخت فیلمی با مضامین دینی می‌نماید. فیلم «گهواره‌ای برای مادر» با بازی خوب نقش اول آن، از جمله کارهای مغتنم در این زمینه می‌باشد. فیلم رضائی را با نگاهی دقیق به فیلم‌نامه، می‌توان فیلمی با محتوای کاملا «تربیتی» قلمداد کرد. فیلم با نگرشی کاملا دینی به این مقوله پرداخته و به خوبی توانسته چه از لحاظ فیلم‌نامه و چه لحاظ کارگردانی نقش ایفا کند و فیلمی موفق در این عرصه ارزیابی می‌شود. به همین دلیل پیشنهاد می‌شود همکاران بزرگوار آموزش و پرورشی از نمایش این محصول برای دانش آموزان غفلت نورزند.

بی

" تجلی عشق حقیقی بر پرده سینما "

همواره یکی از ضعف‌های مدیریت اکران سینماها در کشور ما عدم ارائه فیلمی متناسب با فضای ماه مبارک رمضان بوده است. با این حال امسال در اقدامی خلاف عادت، فیلمی به اکران عمومی درآمده که پاسخگوی نیازهای مخاطب طالب حقیقت در این روزها و شب‌های معنوی است. فیلم «گهواره‌ای برای مادر» یکی از آثار بی‌‌ادعا و سر به زیر سی‌ویکمین جشنواره فیلم فجر بود که با شایستگی‌های فرهنگی و هنری‌اش، موفق به دریافت سه سیمرغ بلورین در بخش بین‌الملل این جشنواره شد.«گهواره‌ای برای مادر» سومین فیلم سینمایی کارگردانش محسوب می‌شود. «پناه برخدا رضایی» پیش از این فیلم چراغی در مه، دختر … پدر … دختر و تعداد زیادی فیلم ویدئویی، کوتاه و مستند ساخته بود. این فیلمساز در اثر جدید خود سراغ یک موضوع بدیع و جدید در سینمای ایران رفته است؛ زندگی یک طلبه زن. این فیلم در طیف آثار معنوی و اخلاقی جای می‌گیرد. با این حال از ورطه شعار و  موعظه عبور کرده و توانسته مفاهیم مدنظر خود را در قالب روایت و درام به نمایش درآورد. آنچه موتور محرک درام در فیلم محسوب می‌شود، کشمکش یک دختر جوان طلبه بر سر یک دو راهی است؛ اینکه از یک فرصت خوب شغلی بهره ببرد یا با گذشتن از این فرصت دست به یک مجاهدت بزرگ بزند؟ او از دانشگاهی در مسکو دعوتنامه‌ای دریافت می‌کند تا برای تدریس به طلبه‌های تازه مسلمان روسیه به آن کشور سفر کند؛ فرصتی که برای کمتر فردی آن هم در سن جوانی فراهم می‌شود. پیش روی شخصیت اصلی فیلم برای دستیابی به این موقعیت عالی و کم نظیر هیچ مانعی وجود ندارد؛ اما در همین زمان، مادرش نیاز به یک سنگ صبور دارد، البته دختر می‌تواند مادرش را به سرای سالمندان بسپارد، اما او با ایثار در به دست آوردن شغلی مهم و درخور اعتنا، به قله انسانیت می‌رسد؛ از فرصت به دست آمده عبور می‌کند و نگهداری از مادر را انتخاب می‌کند. قهرمان‌پردازی، یکی از ترفندهای فیلمسازان برای ایجاد جذابیت به حساب می‌آید. قهرمانان فیلم‌ها معمولاً دارای ویژگی‌های خاص ظاهری چون قدرت جسمی و هوشی و زیبایی‌اند؛ آنها قهرمان‌هایی پوشالی و جعلی هستند، اما نرگس در «گهواره‌ای برای مادر» یک قهرمان حقیقی و واقعی است. جوانی که با عبور از خواسته‌های نفسانی، راه رستگاری را پیش روی خود می‌گشاید. البته مضمون این فیلم تنها به اینجا محدود نمی‌شود، بلکه نقطه ثقل محتوای فیلم بر یک موضوع عزیز و مقدس تکیه دارد؛ «مادر» یکی از مفاهیم بلند و با ارزش در نظام فرهنگی ما محسوب می‌شود. علاوه بر قرآن کریم و احادیث، کمتر متن حکمی، اخلاقی و ادبی در فرهنگ ما یافت می‌شود که در آن از جایگاه والای مادر یاد نشده باشد. این رویکرد ارزشی این بار با فیلم «گهواره‌ای برای مادر» از متون مقدس و اخلاقی به سینما راه یافته است، البته پیش از این هم به موضوع مادر در فیلم‌های ایرانی توجه شده بود؛ «مادر» به کارگردانی علی حاتمی و «میم مثل مادر» ساخته رسول ملاقلی‌پور از نمونه‌های برجسته‌ای هستند که حقیقت متعالی مادر را ترسیم کرده بودند. تفاوت عمده «گهواره‌ای برای مادر» با آنها در این است که در آن فیلم‌ها، مادر در مقام از خودگذشتگی قرار دارد، اما این بار این فرزند است که برای مادر خود از خویشتن می‌گذرد. این فیلم در وضعیتی ساخته شده و به نمایش درآمده که متأسفانه اغلب آثار سینمایی ما طی یکی دو سال اخیر، خانواده را هدف قرارداده و به سبک فیلم‌های اروپایی و هالیوودی بر طبل خیانت و خانواده‌گریزی می‌کوبند. پرداختن به زندگی زنان طلبه، از موضوعات تازه و بدیع است که تاکنون در سینمای ما توجه چندانی به آن نشده است. این فیلم سعی کرده تا از مسیر نمایش زندگی یک بانوی طلبه، ضمن قهرمان‌سازی از زن ایرانی، الگویی اخلاقی و شخصیتی هم به نسل جدید ارائه دهد. انتخاب روسیه به‌عنوان یکی از سوژه‌های روایت فیلم هم گزینش هوشمندانه‌ای بوده است، چراکه روسیه یکی از قطب‌های اصلی گرایش به اسلام طی دو دهه گذشته بوده است و این فیلم می‌تواند به تقویت ارتباط و گفت‌وگو میان مسلمانان و شیعیان روسیه با مردم ایران کمک کند. همچنین «گهواره‌ای برای مادر» از معدود فیلم‌های سینمای ایران است که از مشکل تهران‌زدگی عبور کرده و با انتخاب شهر زیبای یزد به‌عنوان محل رخداد داستان فیلم، متفاوت جلوه کرده است. در مجموع، فیلم «گهواره‌ای برای مادر» یکی از آثار قابل احترام و خاص سینمای ایران در سال‌های اخیر است که حال و هوایی مناسب فضای معنوی و قدسی ماه مبارک رمضان دارد.

سرگردانی میان " وجدان اخلاقی " و " عقلانیت منفعت اندیش "

در فیلم «گهواره‌ای برای مادر»، دختر طلبه بر مبنای «قانون» و یا «عُرف»، مجبور نیست دست از تحصیل و تدریس بشوید و به نگهداری از مادر پیر و ناتوان خود بپردازد؛ چرا که می‌تواند او را به خانۀ سالمندان بسپارد و یا حداقل فردی را به‌کار بگیرد تا در خانۀ مادر، پاره‌ای از توقعات او را محقق کند و به نگهداری و مراقبت از مادر بپردازد، اما به هیچ‌یک از این گزینه‌های بدیل که مقتضا و حکم عقل جزوی است رو نمی‌آورد و خودش عهده‌دار خدمت به مادر می‌شود. بدون شک، این اقدام را باید مصداق تامّ «فعل اخلاقی» دانست. در دهه‌های گذشته با دوگانه‌های مفهومی گوناگونی روبرو بودیم که هر یک، بخشی از ذهنیّت نخبگانی و اجتماعی را به تصرّف خویش درآورد: «سینمای مردمی/ سینمای روشنفکری»، «سینمای اخلاقی/ سینمای مبتذل»، «سینمای ملّی/ سینمای ضدّملّی»، «سینمای انقلابی/ سینمای ضدّانقلابی یا غیرانقلابی»، «سینمای دینی/ سینمای سکولار»، «سینمای هنری/ سینمای تجاری» و … . ما نیروهای دینی و انقلابی هنوز نتوانسته‌ایم آرمان‌ها و مطالبات خویش را در ذیل یک تعبیر فاخر و دینی، گردآوری و بیان نماییم. همۀ این واقعیت‌ها می‌باید محرّک و برانگیزانندۀ ما برای صورت‌بندی تلاشِ تئوریکِ متراکم در زمینۀ نظریه‌پردازی و تولید فکر باشد، اما از سوی دیگر، از متن همین واقعیت‌های ناخوشایند و نامطلوب، گاهی آثار هنری و سینماییِ درخور توجهی سر برمی‌آورند که می‌توان آن‌ها را مصداق عینیِ هنر دینی و انقلابی قلمداد نمود. در اندیشۀ نگارنده، فیلم «گهواره‌ای برای مادر»، از این سنخ است.

 

روایت نزاع و ستیز درونی میان «عقل» و «نفس»

فیلم «گهواره‌ای برای مادر»، اصالتاً یک فیلم «اخلاقی» (یا معناگرا) است که البته، از سطح شخصی و فردی خارج شده و دلالت «اجتماعی» غیرقابل آشکاری دارد. علاوه بر این، فیلم از جهت اخلاقی، از حکمت نظری و عملی اسلام برخاسته، نه از مکاتب سکولار و غربی. پاره‌ای از فیلم‌ها در دوره‌های اخیر، مضامین اخلاقی یا شبه‌اخلاقی را مطرح کرده‌اند که هویت اسلامی ندارند، اما فیلم «گهواره‌ای برای مادر»، چنین نیست. نقطۀ مرکزی کشمکشِ طراحی شده در فیلم، در ضمیر و باطن شخصیت اصلی فیلم (دختر طلبه) قرار دارد؛ یک دختر طلبه که به سبب قرار گرفتن در معرض انتخاب یکی از دو گزینه، دچار «نزاع و ستیز درونی» گردیده است. در طول فیلم، نزاع و ستیز یاد شده، جاری است؛ که در یک طرف آن «عقل» قرار دارد و در طرف دیگر آن، «نَفس». بنابراین، فیلم حقیقتاً مضمون عالی و عمیقی را مطرح کرده است. وجدان اخلاقی و دینی دختر طلبه بر وی حکم می‌راند که به جای «تحصیل علوم دینی»، «تدریس علوم دینی در خارج از کشور» و «ازدواج»، به «پرستاری از مادر پیر خود» بپردازد و او را روانۀ خانۀ سالمندان نکند. اگرچه تحصیل یا تدریس علوم دینی، اموری قدسی و معنوی هستند، اما تعلّق و دلبستگی به آن منجر به مقاومت در برابر تکالیف انسانی و دینی شود، و در این حال، خود نوعی «حجاب» و مصداق «حبّ دنیا» خواهد بود.

 

" زایش و تکثیر خزنده «مادّی‌گری اخلاقی» در جامعه ما "

متأسفانه جامعۀ دینی ما در طول دو دهۀ اخیر، به شدّت گرفتار امراض و گزندهای «ضدّ اخلاقی» شده و از همین ناحیه نیز، متحمّل لطمات و صدماتی گردیده است. مسأله این است که جامعۀ ما به یک جامعۀ «مادّی» و «منفعت‌اندیش» مبدّل گشته؛ جامعه‌ای که در آن، هر فرد، تنها به دنبال «حوایج دنیایی» خویش است و در مسیر برآورده کردن این حوایج، پروای چندانی از زیر پا نهادن مصالح «معنوی» و «عالی» ندارد. در واقع، «وجدان اخلاقی» یا «وجدان فطری» در جامعۀ ما، تخریب شده است. آدمی می‌تواند بر مبنای دو نوع عقلانیّت، زندگی کند: یکی «عقلانیّت مادّه‌اندیشانه» ( یا ابزاری و یا جزوی)، و دیگری، «عقلانیّت الهی» (یا عالی و یا قدسی). در جوامعی که «دنیا» نسبت به «آخرت»، اصالت دارد و انسان به دنبال استکمال روحی و معنوی خود نیست، گونۀ نخست عقلانیّت حاکم است و انسان در چارچوب آن، تصمیم می‌گیرد و انتخاب می‌کند. به صورت خاص، جامعۀ غربی، از برجسته‌ترین مصادیق امروزی چنین جامعه است؛ جامعه‌ای که به دنیا و موهبت‌های مادّی آن بسنده کرده و تمام نیک‌بختی و سعادت خود را در آن جستجو نموده است.فیلم «گهواره‌ای برای مادر»، نوعب اعتراض به شیوع و حاکمیّت چنین وضعیتی بر جامعۀ کنونی است؛ وقتی دختر طلبه، پرستاری مادر خود را به تحصیل یا تدریس علوم دینی ترجیح می‌دهد، یعنی از منافع شخصی و دنیوی خود درمی‌گذرد و کسب مدارج و مراتب اجتماعی را هدف اصیل نمی‌انگارد.

33

او با این‌ که می‌توانست مادر پیر خود را به خانۀ سالمندان بسپارد و به این واسطه، با فراغ بال، پیشرفت فردی‌اش را دنبال کند، بدون هیچ‌گونه اجبار و الزام بیرونی و تنها با تکیه بر حکم وجدان اخلاقی و دینی‌اش، خدمت به مادر ناتوان و نگهداری از او را انتخاب می‌کند. از منظر جامعه‌شناختی، بدون شک نمی‌توان انکار کرد که چنین انتخاب‌های «غیرمادّی» و «اخلاقی»ای، تا حدّ زیادی رنگ باخته و «منفعت‌اندیشی» و «سودمحوری»، جایگزین آن‌ها شده است. از آنجا که «مادّی‌گری اخلاقی» با «مادّی‌گری فلسفی»، تلازم عملی ندارد، چه بسا ممکن است یک جامعۀ دینی نیز گرفتار مادّی‌گری اخلاقی شود و در عین حال، دعاوی دینیِ متعدّد و غلیظ را مطرح سازد. همچنان که بیان شد، چنین وضعیتی در جامعۀ کنونی ما، وجود دارد؛ جامعۀ ما از یک سو، جامعۀ دینی نام گرفته که به پاره‌ای از آداب و رسوم ظاهری دین از قبیل عزاداری و زیارت و …پایبند است و از سوی دیگر، مسابقۀ «رفاه‌طلبی» و «اشرافی‌گری» و «دنیاخواهی» میان اغلب افراد جامعه شکل گرفته و «دیکتاتوری پول» بر مناسبات اجتماعی، مسلّط گردیده است.

 

" انتقاد به دوگانگی ارزشی در درون طبقه روحانیّت "

این‌که شخصیت اول فیلم، یک «طلبه» است و وی در موقعیت «حوزه» قرار داده شده، حامل پیام خاصی است. فیلم «گهواره‌ای برای مادر» نشان می‌دهد که پاره‌ای از حوزویان، روحاً درگیر معارف دین نشده و دین‌داری «قشری» و «مناسکی» را برگزیده‌اند. از این‌رو، انتخاب‌های آن‌ها برخاسته از «عقلانیّت منفعت‌اندیش» است و نه «وجدان اخلاقی»شان. در حقیقت، پاره‌ای از حوزویان به معارف قدسی و الهی‌ای که می‌آموزند، چندان وفاداری رفتاری ندارند و از این‌رو، به نوعی «دوگانگی» و «تضادّ» شخصیتی مبتلا هستند. البته مؤلّف، نه این آسیب را برجسته و مؤکّد می‌سازد و نه آن را به همۀ حوزویان تعمیم می‌دهد، بلکه تنها به صورت رقیق و ملایمی، در حاشیۀ فیلم می‌گنجاند تا ثابت کند موأنست با علوم دینی نیز، ضرورتاً منجر به تغییر بینش و رفتار نمی‌شود. متأسفانه امروز به وضوح مشاهده می‌کنیم که برخی از روحانیونی که می‌باید توده‌های مردم را به سوی «معنویّت» هدایت کنند، خود اسیر «مادّیّت» شده و به مناصب سیاسی یا مواهب اقتصادی، دلبسته‌اند. چنین وضعیت و رویّه‌ای، توصیه‌های اخلاقی دسته‌ای از روحانیان را که روحاً و عمیقاً درگیر معارف دین شده و به آن التزام دارند، بی‌اثر و خنثی ساخته و منزلت اجتماعی و قدسیشان را به شدّت فروکاسته است.

اکتشاف معیار و ملاک «فعل اخلاقی»

دربارۀ این‌که معیار و ملاک «فعل اخلاقی» چیست، نظریاتی در میان متفکران مسلمان متقدّم و متأخّر مطرح شده، اما آنچه روشن است این است که فعل اخلاقی به دلیل این‌که از «وجدان اخلاقی» و نه  حسِ منفعت‌جویی شخصی انسان برمی‌خیزد، با «منطق سودطلبی» سازگار نیست و در چارچوب آن، معنادار و موجّه تفسیر نمی‌شود. بر اساس این تعریف تقابلی، چنانچه انسان به رفتاری رو آورد که «منافع فردی»اش را برآورده نمی‌سازد و یا حتی آن‌ها را به مخاطره می‌افکند، «فعل اخلاقی» انجام داده است. بنابراین، فعل اخلاقی به هر حال از قلمرو «منفعت‌های فردی» بیرون و ناظر به «دیگری» یا «دیگران» است. به یاد دارم که مرحوم آیت‌الله محمدتقی جعفری (رحمه‌الله علیه) در مباحث فلسفۀ اخلاق خود با بیان مثالی ساده، حقیقت «فعل اخلاقی» را بازگو می‌کردند: فرض کنید فردی به یک کفاش، دو تومان پول می‌دهد تا بر کفش پاره شده‌اش، ده کوک بزند، کفاش پس از انعقاد این معامله و پس از آن‌که در عدم حضور این شخص، ده کوک را به اتمام رساند، در می‌یابد کفش برای استحکام، نیازمند دو کوک بیشتر نیز است، اما از آن سو، عدم توافق با صاحب کفش در این زمینه، ممکن است سبب گردد که او تقیّدی به پرداخت هزینۀ دو کوک اضافی نداشته باشد. حال چنانچه کفاش فارغ از «محاسبۀ مادّی» و تنها با تکیه بر «وجدان اخلاقی» خود چنین کند، یک «فعل اخلاقی» انجام داده است. در فیلم «گهواره‌ای برای مادر»، دختر طلبه بر مبنای «قانون» و یا «عُرف»، مجبور نیست دست از تحصیل و تدریس بشوید و به نگهداری از مادر پیر و ناتوان خود بپردازد؛ چرا که می‌تواند او را به خانۀ سالمندان بسپارد و یا حداقل فردی را به‌کار بگیرد تا در خانۀ مادر، پاره‌ای از توقعات او را محقق کند و به نگهداری و مراقبت از مادر بپردازد، اما به هیچ‌یک از این گزینه‌های بدیل که مقتضا و حکم عقل جزوی است رو نمی‌آورد و خودش عهده‌دار خدمت به مادر می‌شود. بدون شک، این اقدام را باید مصداق تامّ «فعل اخلاقی» دانست.

 

" کامیابی در مقام بیان سینماییِ یک آموزة اخلاقی "

به نظر نگارنده، فیلم «گهواره‌ای برای مادر» توانسته در متن قصه‌ای باورپذیر، آموزه و مضمون اخلاقی موردنظر خود را به مخاطب منتقل گرداند و بر نگرش و تلقی او، اثر عمیق بنهد. این فیلم، انسان را در خود فرو می‌برد و از قصه، متأثّر می‌سازد و به این سبب، اسباب «تذکّر» و «تنبّه» می‌شود و البته همۀ این‌ها با زبان و بیان سینمایی صورت گرفته است؛ چنان‌که شخصیت اول فیلم، بر منبر موعظه نمی‌نشیند و پیام فیلم را در قالب الفاظ و عبارات، یکجا و عیان (مستقیم) با مخاطب در میان نمی‌گذارد، بلکه این «کنش‌های دختر طلبه» و «موقعیت بیرونیِ» ساخته و پرداخته شده است که واسطۀ بازگویی این حقیقت و همسخنی با مخاطب فیلم می‌شود.

 

زینب صلاحی و نرگس ناصری‌زاده :

" بررسی گهواره‌ای برای مادر از منظر سبک زندگی"

 

سی

" فیلم از منظر سبک زندگی "

سبک زندگی را می‌توان در بیش از ۴۰ مولفه بررسی کرد و به نقد کشاند، اما آن چه در ادامه می‌آید، شش مقوله مهم است که در نسبت با این فیلم نیز معنا دار شده‌اند.

 

" خانواده "

خانواده در سبک زندگی دینی سنتی ما، مولفه‌ای بسیار مهم است که نفی فردیت‌گرایی و سازمان نهادهای اجتماعی و تعامل نسلی و نظام هنجارها و… را نگهبانی می‌کند. اما در مقابل سبک زندگی مدرن، خانواده‌گریز است؛ زیرا که فطرت گریز است و گوش به ولایت طاغوت سپرده است. از این روی است که بسیاری از فیلم‌های هالیوودی و فیلم‌های غرب‌زده ایرانی، خانواده گریزند و می‌کوشند که تمام چارچوب‌های خانواده سنتی را به چالش بکشند و نقش‌ها را دگرگون سازند. خانواده در سبک زندگی غربی، جبری برآمده از ویژگی‌های زیستی است که پایبندی به آن از رنج‌های انسان است و منافی است با حس رهایی و آزادی او. سبک زندگی غربی با تحول در خانواده می‌کوشد که فردیت گرایی (ایندیوژوالیسم) را در جامعه رواج دهد. انسان تک‌ساحتی گرفتار آمده در عالم ارتباطات و مجاز. گرچه خانواده‌ای که در فیلم به تصویر کشیده شده بود از آن انسجامی که خانواده باید می‌داشت برخوردار نبود و روابط عاطفی و صمیمی بین خواهر و برادر به تصویر کشیده نشده بود و هریک مشکلات خاص خود را داشتند که دیگری اطلاعی از آن نداشت و آن ناشی از مشغله‌هایی بود که هریک از آن‌ها داشتند اما در روابط میان مادر و دختر و مسئولیت‌هایی که برادر در قبال مادر متحمل می‌شد مانند استخدام پرستار به نوعی سعی می‌شد این کمبودها جبران گردد. اگرچه در نهایت خانواده به دلیل دیدگاه‌های متفاوت خواهر و برادر در نهایت یک خانواده اسلامی نبود؛ اما نکته قابل توجه در فیلم کارآمدی دین در خانواده است که نرگس را مجاب می‌کند که به مسکو نرود و در ایران از مادرش مراقبت کند اما برادر به گذاشتن مادر در خانه سالمندان راضی می‌شود.

 

" نگرش به زن "

نگرش به زن در بررسی سبک زندگی در سینما، مقوله‌ای مهم است؛ زیرا که زن از محوری‌ترین مولفه‌های فرهنگ امروزی غرب است؛ به نحوی که برخی فرهنگ امروز غرب را زنانه خوانده‌اند. این امر در سینما جلوه‌گری بیشتری می‌یابد؛ زیرا که جذابیت‌های زن و زنانگی، اقتصاد سینما را تضمین می‌کند و فرهنگ غرب را پیش می‌برد. بسیاری از درام‌ها حول محور شخصیت زن شکل می‌گیرد و هنجار شکنی‌های فرهنگی غرب، غالباً به دست شخصیت‌های زن رخ می‌دهد و کمپانی‌های مردانۀ سینما و کارگردانان غالبا مرد سینما، این جذابیت را استثمار می‌کنند و زن را ابزار سود و شهوت خویش قرار می‌دهند. اما در این فیلم، زن شخصیت مرکزی داستان هست اما نه به سبب جذابیت‌های جنسی. در مورد دیدگاهی که این فیلم نسبت به زن دارد می‌توان گفت که شخصیت اصلی فیلم دختر طلبه‌ای است که تمام ارزش‌ها و زندگی مادی و غربی که در مسکو داشت را کنار گذاشته بود و گویی با یک حقیقتی روبرو شده بود که به هیچ وجه نمی‌خواست آن را از دست بدهد. حقیقتی که در فیلم نگاهی متعالی به شخصیت زن می‌بخشید تا جایی که او را دغدغه‌مند و متعهد نسبت به آموختن آن برای دیگران می‌سازد. و این را می‌توان حتی در  ناراحتی او نسبت به جامعه و فجایعی که در میانمار اتفاق افتاده بود جست‌وجو کرد. همچنین نگاه ارزشمدارانه به حضور فعال و اجتماعی زن به ویژه طلاب در فیلم به وضوح دیده می‌شود چنانکه می‌بینیم نرگس شایستگی تبلیغ در خارج از کشور را پیدا می‌کند و طلبه‌های خانم دیگر در کنار مشغله‌های دیگر همچون همسرداری و تربیت فرزند به تحصیل علوم دینی و حوزوی می‌پردازند. از طرف دیگر در این فیلم نقش‌های مادر و فرزندی ارزشمند تلقی شده بود و تعهد نرگس نسبت به مادرش و مبارزۀ با فردگرایی و محوریت خود را نشان می‌داد. در آن سکانس که نرگس حتی راضی نشد که دوستش به پرستاری از مادر بپردازد و او برای تبلیغ به مسکو برود؛ ایستادن را وظیفه خود دانست و می‌گفت زمانی مادر گهوارۀ من بود و اکنون من باید گهواره او باشم؛ اصلاً رهایی مادر با درس‌هایی که خوانده بود در تعارض بود و او خود را در معرض آزمایش می‌دید و اکنون زمانی بود که باید به خوانده‌هایش عمل می‌کرد. زنانگی این زن، حفظ می‌شود، در عین آن که اهل فعالیت‌های اجتماعی است. خانواده‌گرایی‌اش و مبارزه‌اش با فردیت‌گرایی و منفعت‌گرایی به وضوح دیده می‌شود. این شخصیت هر چند در نسبت با همسرداری و مادر بودن، نقص دارد اما در ابعاد دیگر شخصیت، کوشیده است نمونه خوبی از زن در بستر سبک زندگی دینی را به نمایش بگذارد.

 

" حجاب و پوشش "

پوشش از محورهای مهم سبک زندگی است. برخلاف تصور بسیاری از اندیشمندان که عقاید و ارزش‌ها را لایه میانه فرهنگ می‌دانند و رفتارها را لایه بیرونی و می‌اندیشند که برای اصلاح رفتارها باید ارزش‌ها و عقاید را اصلاح کرد؛ اما در دنیای چالش‌های فرهنگی امروز اثبات کرده است که بسیاری از عقاید و ارزش‌ها به واسطه تحول در لایه رفتاری، متحول می‌شوند. به ویژه در ساختار سبک زندگی غربی و لیبرالی، بیش از آن غرب از ارزش‌ها و عقاید سخن بگوید، برای تحول در رفتارها و سبک زندگی می‌کوشد. از این روی است که غرب بر روی پوشش و تحول در آن سرمایه گذاری هنگفتی کرده است. با نگاهی کلی فیلم از نظر پوشش و حجاب اسلامی، مناسب است؛ چرا که موضوع اصلی فیلم بانوان حوزوی‌اند و لاجرم اهل پوشش دینی. هرچند صحنه‌هایی در فیلم دیده می‌شود که برای نشان دادن تعارض و تفاوت در سبک زندگی دینی با سبک‌های زندگی دیگر به نمایش گذاشته شده بود مانند صحنه قطار و روبرو شدن نرگس با دختری که کاملا درپوشش و رفتار متفاوت با او به نظر می‌رسید که به نوعی بیانگر تفاوت دیدگاه‌ها و تفاوت در زیستن این دو بود و نه اینکه برای بی حجابی ارزش قائل شود.

 

" معماری و دکوراسیون "

می‌توان گفت در فیلم نوع معماری حوزه و نماهایی که از آن به تصویر کشیده بود نماد کاملی از معماری سنتی ـ اسلامی بود. حوض آبی وسط حیاط، معماری گنبدی شکل حوزه‌ها، گلدانهای شمعدانی، درختان بلند حیاط حوزه و منبت کاری‌های داخل حجره‌ها با تمام سادگی چیدمان داخل آن‌ها چنان وجد و هیجانی را در بیننده بر می‌انگیزد که او را به درون دنیای طلبگی می‌کشاند و در او این حس را به وجود می‌آورد که ای کاش او نیز می‌توانست در چنین مکانی به تحصیل و خواندن دروس حوزوی بپردازد. در مقابل این معماری دلنشین و عاری از تجملی که در محیط حوزه به تصویر کشیده است ما با معماری و فضای آپارتمانی و بی روح تهران در خانه مادر نرگس که نمایی مدرن، آشفته و شهرک‌وار دارد مواجه می‌شویم که این معماری در سبک زندگی انسان‌ها ساکن آن نیز تاثیر گذاشته و زیست غربی گونه‌ای را در آپارتمان‌ها به تصویر می‌کشاند و رنگ توسی و خاکستری ساختمان‌های شهرک به گونه‌ای حس بی‌تفاوتی و افسردگی را در مورد زندگی مدرن به بیننده به خوبی منتقل می‌کند همچنین سکانس بازگشت نرگس به تهران و خروج همسایه با سگ خانگیش ازآپارتمان و مواجه شدن با جوان‌هایی که در حال عیاشی و خوش گذرانی بودند و نماینده طبقه وندالیسم.. بیان نزاع میان این دو نوع محیط و معماری و جانب زیبایی را به سبک زندگی سنتی دینی دادن و سبک زندگی شهری غرب‌زده را در نمای این دو محیط به چالش کشیدن، از ارزش‌های این فیلم به شمار می‌آید.

 

" روابط اجتماعی به ویژه میان زن و مرد "

در فیلم زیاد با رابطه اجتماعی زن و مرد روبرو نبودیم اما در چند صحنه رابطه دختر با نامحرم بسیار سنگین و عفیفانه نشان داده شده بود. مانند آن صحنه‌ای که  دختر در رابطه با مرد نگهبان با وقار و طمأنینه رفتار کرد و حتی در عین نجابت سوغاتی که از یزد آورده بود به آن مرد داد و همچنین در ارتباط با پسری که با اصرار و بدون توجه به معیارهای دختر می‌خواست با او ازدواج کند، سعی می‌کرد خیلی منطقی با او صحبت کند. از این حیث می‌توان این فیلم را در سال‌های کنونی، بی نظیر دانست. بی نظیر در میان فیلم‌هایی که حیا و عفاف در روابط دختر و پسر و زن و مرد، تقریبا برایشان بی تفاوت و کم رمق است و در دیالوگ‌نویسی و شیوه‌های رفتاری، تفاوتی میان رابطه دو مرد با یکدیگر با رابطه یک مرد با یک زن قائل نیستند؛ مگر در حدود اولیه فقهی یا همان ممیزی‌های ارشاد.

 

" گذراندن اوقات فراغت "

فیلم تفاوت سرگرمی‌های مدرن اسلامی را اینگونه به نمایش می‌گذارد که نرگس هنگام ورود به آپارتمانشان با صدای تند موسیقی و حرکات ناموزون عده‌ای از پسران شهرک مواجه می‌شود که ناآرامی را در آنها به نمایش می‌گذارد اما در مورد نرگس حتی اوقات فراغتش هم مفید بود به عنوان مثال: گوش دادن به ترجمه روسی قرآن در قطار.

 

" تجلی عشق حقیقی بر پرده سینما "

همواره یکی از ضعف‌های مدیریت اکران سینماها در کشور ما عدم ارائه فیلمی متناسب با فضای ماه مبارک رمضان بوده است. با این حال امسال در اقدامی خلاف عادت، فیلمی به اکران عمومی درآمده که پاسخگوی نیازهای مخاطب طالب حقیقت در این روزها و شب‌های معنوی است. فیلم «گهواره‌ای برای مادر» یکی از آثار بی‌‌ادعا و سر به زیر سی‌ویکمین جشنواره فیلم فجر بود که با وجود شایستگی‌های فرهنگی و هنری‌اش، آنچنان که باید و شاید از سوی اهالی نقد و نظر دیده نشد. با این حال دریافت سه سیمرغ در بخش بین‌الملل این جشنواره، ارزش‌های آن را آشکار ساخت. «گهواره‌ای برای مادر» سومین فیلم سینمایی کارگردانش محسوب می‌شود. «پناه برخدا رضایی» پیش از این فیلم «چراغی در مه» ، «دختر … پدر … دختر» و تعداد زیادی فیلم ویدئویی، کوتاه و مستند ساخته بود. این فیلمساز در اثر جدید خود سراغ یک موضوع بدیع و جدید در سینمای ایران رفته است؛ زندگی یک طلبه زن.این فیلم در طیف آثار معنوی و اخلاقی جای می‌گیرد. با این حال از ورطه شعار و موعظه عبور کرده و توانسته مفاهیم مدنظر خود را در قالب روایت و درام به نمایش درآورد. آنچه موتور محرک درام در فیلم محسوب می‌شود، کشمکش یک دختر جوان طلبه بر سر یک دو راهی است؛ اینکه از یک فرصت خوب شغلی بهره ببرد یا با گذشتن از این فرصت دست به یک مجاهدت بزرگ بزند؟ او از دانشگاهی در مسکو دعوتنامه‌ای دریافت می‌کند تا برای تدریس به طلبه‌های تازه مسلمان روسیه به آن کشور سفر کند؛ فرصتی که برای کمتر فردی آن هم در سن جوانی فراهم می‌شود. پیش روی شخصیت اصلی فیلم برای دستیابی به این موقعیت عالی و کم نظیر هیچ مانعی وجود ندارد؛ اما در همین زمان، مادرش نیاز به یک سنگ صبور دارد، البته دختر می‌تواند مادرش را به سرای سالمندان بسپارد، اما او با ایثار در به دست آوردن شغلی مهم و درخور اعتنا، به قله انسانیت می‌رسد؛ از فرصت به دست آمده عبور می‌کند و نگهداری از مادر را انتخاب می‌کند. قهرمان‌پردازی، یکی از ترفندهای فیلمسازان برای ایجاد جذابیت به حساب می‌آید. قهرمانان فیلم‌ها معمولاً دارای ویژگی‌های خاص ظاهری چون قدرت جسمی و هوشی و زیبایی‌اند؛ آنها قهرمان‌هایی پوشالی و جعلی هستند، اما نرگس در «گهواره‌ای برای مادر» یک قهرمان حقیقی و واقعی است. جوانی که با عبور از خواسته‌های نفسانی، راه رستگاری را پیش روی خود می‌گشاید. البته مضمون این فیلم تنها به اینجا محدود نمی‌شود، بلکه نقطه ثقل محتوای فیلم بر یک موضوع عزیز و مقدس تکیه دارد؛ «مادر» یکی از مفاهیم بلند و با ارزش در نظام فرهنگی ما محسوب می‌شود. علاوه بر قرآن کریم و احادیث، کمتر متن حکمی، اخلاقی و ادبی در فرهنگ ما یافت می‌شود که در آن از جایگاه والای مادر یاد نشده باشد. این رویکرد ارزشی این بار با فیلم «گهواره‌ای برای مادر» از متون مقدس و اخلاقی به سینما راه یافته است، البته پیش از این هم به موضوع مادر در فیلم‌های ایرانی توجه شده بود؛ «مادر» به کارگردانی مرحوم علی حاتمی و «میم مثل مادر» ساخته مرحوم رسول ملاقلی‌پور از نمونه‌های برجسته‌ای هستند که حقیقت متعالی مادر را ترسیم کرده بودند. تفاوت عمده «گهواره‌ای برای مادر» با آنها در این است که در آن فیلم‌ها، مادر در مقام از خودگذشتگی قرار دارد، اما این بار این فرزند است که برای مادر خود از خویشتن می‌گذرد. این فیلم در وضعیتی ساخته شده و به نمایش درآمده که متأسفانه اغلب آثار سینمایی ما طی یکی دو سال اخیر، خانواده را هدف قرارداده و به سبک فیلم‌های اروپایی و هالیوودی بر طبل خیانت و خانواده‌گریزی می‌کوبند. پرداختن به زندگی زنان طلبه، از موضوعات تازه و بدیع است که تاکنون در سینمای ما توجه چندانی به آن نشده است. این فیلم سعی کرده تا از مسیر نمایش زندگی یک بانوی طلبه، ضمن قهرمان‌سازی از زن ایرانی، الگویی اخلاقی و شخصیتی هم به نسل جدید ارائه دهد. انتخاب روسیه به‌عنوان یکی از سوژه‌های روایت فیلم هم گزینش هوشمندانه‌ای بوده است، چراکه روسیه یکی از قطب‌های اصلی گرایش به اسلام طی دو دهه گذشته بوده است و این فیلم می‌تواند به تقویت ارتباط و گفت‌وگو میان مسلمانان و شیعیان روسیه با مردم ایران کمک کند. همچنین «گهواره‌ای برای مادر» از معدود فیلم‌های سینمای ایران است که از مشکل تهران‌زدگی عبور کرده و با انتخاب شهر زیبای یزد به‌عنوان محل رخداد داستان فیلم، متفاوت جلوه کرده است. در مجموع، فیلم «گهواره‌ای برای مادر» یکی از آثار قابل احترام و خاص سینمای ایران در سال‌های اخیر است که حال و هوایی مناسب فضای معنوی و قدسی ماه مبارک رمضان دارد.